الشيخ السبحاني

55

سيماى انسان كامل در قرآن (تفسير سوره فرقان) (فارسى)

از اثرهاى نامطلوب « مار » ناآگاه است ، نمىتواند نقشهاى زيبا و لطافت پوست مار را انكار كند ، بلكه نازيبايى و بدى هر موجودى ، از آن نظر است كه خود داراى كمبود است و يا منشأ نابودى و نيستى در موجود ديگر مىگردد . بنابراين مشكل ثنويت و اعتقاد به دو مبدأ حل مىگردد ، زيرا هرگاه شرور و بديها امر وجودى بودند ، در اين صورت بايد از خالق و آفرينندهء بديها و زشتيها صادر گردند در اين صورت ، انديشهء تعدد آفريننده قوت مىگرفت ، ولى هرگاه شرور و زشتيها از نوع نيستى و يا مستلزم نيستى شدند ، در اين صورت ، شر و بدى حقيقت ملموسى نخواهد بود كه نياز به علت و آفريننده داشته باشد . اساس افسانهء ثنويت ، اين است كه تصور شده است كه بديها و زشتيها بسان خوبيها ردهء مستقلى از هستى را تشكيل مىدهند ، در اين صورت بايد به دنبال آفرينندهء آنها رفت ، ولى هرگاه ديديم كه تمام ناهمواريها از نيستى بر مىخيزد و خلأ و كمبود است كه مايهء مصايب و بدبختيها مىگردد ، در اين صورت ديگر صحيح نيست كه در جستجوى خالق آن باشيم ، زيرا « عدم » و « خلأ » و « كمبود » و « فقدان » ، چيزى نيست كه خالق داشته باشد . به عبارت روشنتر ، در جهان‌بينى فلسفهء الهى ، وجود و هستى با خير و نيكى و خوبى مساوى است و شر ، يك امر عدمى و نيستى است و چنين چيزى نياز به خالق ندارد كه به دنبال آفرينندهء آن برويم .